شناسنامه حضرت علی اصغر علیه السلام

عبدالله بن حسین علیه السلام که به علی اصغر معروف است فرزند امام حسین علیه السلام است. مادرش رُباب دختر اِمْرَءُ الْقَیْس و خواهرش سکینه می ‏باشد. عبداللّه‏ در مدینه متولد شد.

در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این کودک شهید، آمده است: «السلام علی عبدالله بن الحسین، الطفل الرضیع، المرمی الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الأسدی». و در یکی از زیارتنامه‏ های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به» از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،شش ماهه، باب الحوایج، طفل رضیع و…یاد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می ‏شود.

 

مناجات در کنار کعبه

اَصْمعی یکی از اصحاب امام سجاد (ع) می گوید: «در شبی مهتابی اطراف خانه خدا طواف می کردم. صدای زیبا و غم انگیزی گوش مرا نوازش داد. به دنبال صاحب صدا رفتم تا این که جوانی را دیدم که دست در پرده خانه کعبه افکنده و چنین مناجات می کند: ای پروردگار من، چشم های بندگان در خواب فرو رفته و ستارگان آسمان یکی پس از دیگری سر به افق مغرب گذاشته و از دیده ها پنهان شده و تو خداوند زنده و قیّومی هستی که هرگز خواب تو را فرا نمی گیرد. در این دل شب پادشاهان درِ قصرهای خود را بسته و نگهبان گمارده اند و تنها دری که برای نیازمندان گشوده است درِ خانه توست و من اکنون، با تهی دستی به درگاه تو امید بسته ام…». اَصمعی گوید: «آن قدر این جوان مناجات کرد که بی هوش شد و به روی زمین افتاد. چون نزدیک او رفتم و به دقت به صورتش خیره شدم، متوجه شدم او زین العابدین امام سجاد است».

وقت شهادت امام حسين (ع) چه زماني بوده؟

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته‌اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع‌نگار لشکر عمر سعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: پیش از آن که حسین کشته شود شنیدم که می‌گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.»

گوید: آن‌گاه شمر میان کسان بانگ زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند، بکشیدش!» گوید در این حال سنان بن انس حمله برد و نیزه در قلب امام(ع) فرو برد …»

 

بزرگان دامغان

اَبوالنَّجم احمَدبن قوص‌بن احمد منوچهری دامغانی (در گذشته به‌سال ۴۳۲ هجری) معروف به منوچهری شاعر ایرانی سده پنجم هجری اهل دامغان بود. او را شاعر طبیعت خوانده‌اند. تخلص خود را از نام نخستین ممدوح خود فلک المعالی منوچهر بن قاموس و شمگیر پنجمین حکمران زیاری گرفته است.

هرچند منوچهری اولین سراینده ایرانی نیست که از سرایندگان عرب متاثر شده است، با وجود این، شاید در میان سرایندگان فارسی زبان پیش از خود یا معاصرانش هیچ کس به اندازه او از ادبیات عرب تأثیر نپذیرفته باشد.

کودکی و جوانی منوچهری در دامغان به تحصیل عربی گذشت، تا این که به خدمت منوچهر قابوس زیاری در طبرستان رسید. پس از مرگ منوچهر قابوس، منوچهری به ری رفت و به خدمت طاهر دبیر رسید که از طرف سلطان مسعود غزنوی در آن‌جا فرمانروایی داشت. وی از آنجا به دربار غزنه راه یافته، و به ستایشگری سلطان مسعود غزنوی مشغول شد. منوچهری برای جلب حمایت عنصری قصیدهای به نام «لغز شمع» سرود و در آن عنصری را ستایش کرد. در سال ۴۳۲ هجری قمری، منوچهری در حالی که سی و چهار سال داشت درگذشت.

بیشتر شعرهای او دربارهٔ طبیعت است. منوچهری علاوه بر آشنایی به زبان عربی، از دانش‌هایی چون نحو، پزشکی، ستاره‌شناسی، و موسیقی آگاهی داشت، و در شعر خود از واژه‌های خاص این دانش‌ها بهره می‌برد. دیوان منوچهری مشتمل بر اشعاری است که در قالب غزل، قصیده، مسمط، قطعه، و ترکیب‌بند سروده شده و موضوعاتی چون ستایش، وصف، و خمریه را در بر می‌گیرد. منوچهری قالب مسمط را برای نخستین بار در شعر پارسی پدید آورده است. اشعار او معمولاً در دو سبک می‌باشد. یا تغزل و اشعاری که به جوانی او هنگام شاعری باز می‌گردد و دیگری مدح و ستایش سلاطین و بزرگان زمانه که از رسوم معمول شاعری آن زمان بوده است. در اشعار او مفردات و اصطلاحات عربی بسیار دیده می‌شود که توانایی او در ادبیات عرب را منعکس می‌سازد.

امامت از اصول دین است

ما معتقدیم که امامت از اصول دین است، و این مدّعی را چنان مستند به ادلّه به اثبات می رسانیم که مورد قبول و اذعان مخالفان نیز باشد، زیرا استدلال به قرآن و سنّت قطعیّه می باشد.
دلالت قرآن
از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که امامت از اصول دین است، خدای تعالی می فرماید:

«یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ» ؛ (1)

ای رسول آن چه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت را نرسانیده ای.

و نیز می فرماید:

«اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً» ؛ (2)

امروز دین شما را برایتان تکمیل کردم و نعمتم را بر شما تمام گردانیدم و از این که دین شما اسلام باشد راضی شدم.

و در آیه ای دیگر می فرماید:

«وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ» ؛ (3)

و نیست محمّد مگر رسولی که پیش از او رسولانی بوده اند آیا اگر او رحلت کند یا شهید شود شما به [شرک] سابق خود برمی گردید؛ حال آن که هر کس به [شرک] سابق خویش باز گردد زیانی به خدا نمی رسد و خداوند به شکرگذاران پاداش خواهد داد.

با توجه به شأن نزول دو آیه قبل، (2)و با توجه به این که مردم بعد از رسول اللّٰه همچنان تظاهر به اسلام داشتند و هیچ یک از شعائر دین ترک نشده بود، نتیجه سه آیه این است که عدم پذیرش امامت و تسلیم نشدن در مقابل جانشین خاتم الانبیاء علیه السلام ، ارتداد و بازگشت به جاهلیت است. بنابراین از اصول دین بودن امامت امیرالمؤمنین علیه السلام به وضوح از آیات فوق به اثبات می رسد.

دلالت سنّت
روایاتی در منابع معتبر وجود دارد که مورد اتفاق فریقین است، و اصل بودن امامت از این روایات به خوبی استفاده می شود. برخی از این روایات در ادامه مطرح می گردد:

حدیث «من مات ولم یعرف امام زمانه. . .»
قال رسول اللّٰه

صلّی اللّٰه علیه وآله

: من مات من أهل القبله ولم یعرف إمام

زمانه مات میته جاهلیه؛ (1)

هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نمی شناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.

 

1) . سوره مائده: آیه 67.
2) . سوره مائده: آیه 3.

3) . سوره آل عمران: آیه 144.

معرفي كتاب

تأثير پوشش اسلامي در مهار غريزه جنسي
نويسنده:مهدي زاده، حسين
مشخصات نشر:قم: مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، ۱۳۸۳

توضيحي در باره كتاب

زن به لحاظ فطری، به زینت و آرایش تمایل دارد. اگر این غریزه مهار نشود، می تواند به خاستگاهی برای انحراف تبدیل شود. وقتی اصالت و ارزش انسان ها به لباس باشد، آدمی برای تهیه آن به هرگونه تحقیری تن می دهد و گوهر گران بهای خویش را از یاد می برد. زن بی حجاب و بدحجاب به جای خداپرستی، مدپرستی می کند و ارزش های وجودی خویش را در برابر چشم ها می نهد و خود را بی ارزش می سازد.

پژوهشگر ارجمند جناب حجه الاسلام آقای حسین مهدی زاده با توسعه مفهوم حجاب به گونه ای که هم جلوه های ظاهری مانند، مانتو، مقنعه و چادر و هم جلوه های باطنی همچون حیا و عفت و پاکدامنی را شامل شود کوشیده اند تا در ترویج فرهنگ حجاب و شناخت آسیب های بی حجابی و نیز راه کارهای اصلاحی آن، گام های ارزنده ای را بر دارند. با امید به اینکه یافته های تحقیقی ایشان در ترویج فرهنگ حجاب مؤثر افتد.

آیه ابتلاء چگونه بر لزوم عصمت امام دلالت دارد؟

آیه ابتلاء، به روشنى دلالت مى کند که ظالمان به امامت نمى رسند:

«وَاِذِ ابْتَلى اِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»(1).

(به یاد آور زمانى را که خداوند، ابراهیم را با کلماتى آزمود. ابراهیم آنها را به پایان رسانید، خداوند فرمود، من تو را پیشواى مردم قرار مى دهم. گفت: از ذریه و فرزندان من؟ فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد).

مقصود از امامتى که خداى سبحان به ابراهیم و ذریه او عطا کرد، غیر از نبوتبود. چرا که خداوند او را مخاطب قرار داد و به امامتبشارتش داد در حالى که پیامبر بود. معلوم مى شود امامتى که به ابراهیم بشارت دادند غیر از نبوتبود. و چون ابراهیم، امامت را براى نسل خود طلبید، خداوند دعایش را مستجاب کرد، ولى ظالمان را استثنا نمود. مراد از غیر ظالمین کسى است که در طول عمر ظلم نکرده باشد. دو نکته بر این موضوع دلالت مى کند:

اول: هدف اعلاى نصب هر انسان براى امامت، تجسّم بخشیدن به شریعت الهى در جامعهاست. اگر پیشوا، مردى پاکدامن و نمونه باشد و در پرونده درخشان او هیچ عصیان و لغزشى دیده نشود، هدف از نصب او براى آن مقام تحقق مى یابد. اما اگر در بخشى از عمر خویش، گنهکار و فاسد باشد، آماج انتقادها قرار مى گیرد و بعید است که سخنش نافذ باشد و به راحتى پیشوایى او را بپذیرند، بلکه در باره او مى گویند: او دیروز مرتکب گناهمى شد و امروز فرمان به حق مى دهد و مى خواهد باطل را بزداید؟!

براى تحقق آن هدف، عقل حکم مى کند که امام در تمام دوران عمر از هر پلیدى و گناه پاک باشد، توبه اگر در حیات فردى هم مفید باشد، در حیات اجتماعى چنین نیست و مردم مطیع و دلباخته نخواهند شد.

دوم: مردم نسبت به ظلم چهار گروهند:

1. کسى که در همه عمر ظالم بوده است

2. کسى که در همه عمر پاک و مصون از ظلم بوده است

3. کسى که در آغاز عمرش ظالم بوده و در آخر عمر توبه کرده است

4. کسى که در آغاز عمر پاک بوده، در آخر عمر ظالم شده است.

حال باید دید حضرت ابراهیم که امامترا براى برخى از ذریه خویش درخواست کرد، کدام را اراده کرده بود؟ حاشا که ابراهیم، امامترا براى گروه اول و چهارم از فرزندان خویش طلب کند، چون روشن است کسى که همه عمر غرق در ستم بوده یا در دوران تصدّى امامت ظالم باشد، نمى توان بر او اعتماد کرد.

مى ماند دو گروهِ دیگر، یعنى دوم و سوم. خداى متعال تصریح کرده که عهد او به ظالم نمى رسد و ظالم در این عبارت جز بر گروه سوم یعنى کسى که در آغاز عمر ظالم بوده و در هنگام تصدّى امامت توبه کرده، منطبق نمى باشد. پس وقتى این گروه هم خارج شد، گروه دوم باقى مى ماند، یعنى کسى که در طول عمر پاک بوده و قبل از تصدّى امامتو پس از آن، هیچ انحراف از حق و تجاوز از راه درست، از او دیده نشده است.(2)

پی نوشت:

(1). سوره بقره، آیه 124.

(2). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار 1386، ص 210.

فراخوان مقاله همايش «اخلاق و رسانه»

اداره کل پژوهش های اسلامی رسانه از اساتید ، پژوهشگران ، دانشجویان ، طلاب وفضلاء جهت ارائه مقالات علمی – پژوهشی در بخش‌ها و موضوعات پیشنهادی ُ مبتنی بر مبانی معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، دین‌شناسی، ارزش‌شناسی و روش‌شناسی اخلاق اسلامی، دعوت به عمل می آورد.

 

 بخش اول: رسانه اخلاقی؛ بررسی، تبیین و آسیب‌شناسی رسانه اخلاقی
بعد تکنولوژیک رسانه
تکنولوژی‌های نوین ارتباطی و اخلاق (فرصت‌ها، چالش‌ها)
بعد کارکردی رسانه‌
کارکرد تبلیغی رسانه و اخلاق
کارکرد خبر و اطلاع‌رسانی رسانه و اخلاق
کارکرد تفریح و سرگرمی رسانه واخلاق
کارکردطنز واخلاق
کارکرد بسیج همگانی رسانه و اخلاق
کارکرد آگاهی بخشی رسانه واخلاق
بعد تأثیر رسانه‌
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق فردی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق خانوادگی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق جنسی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق اجتماعی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق اقتصادی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق سیاسی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق فرهنگی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق کودک نوجوان
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق عبادی
شاخص های رسانه اخلاقی در حوزه اخلاق محیط زیست
 
بخش دوم: اخلاق و رسانه؛ بررسی، تبیین و آسیب‌شناسی اخلاق رسانه ای
شاخص های اخلاقی حوزه سیاست‌گذاری رسانه
شاخص های اخلاقی مدیریت رسانه
شاخص های اخلاقی رفتار سازمانی رسانه
شاخص های اخلاقی پژوهشگری رسانه
شاخص های اخلاقی حرفه خبر
شاخص های اخلاقی حرفه بازیگری
شاخص های اخلاقی حرفه تدوین
شاخص های اخلاقی حرفه اجرا و گویندگی
شاخص های اخلاقی حرفه نویسندگی
شاخص های اخلاقی حرفه گریم و چهره آرایی
شاخص های اخلاقی حرفه کارگردانی
شاخص های اخلاقی حرفه تهیه‌کنندگی
شاخص های اخلاقی حرفه طراحی صحنه و لباس

 

زمان برگزاری همایش  :7  و 8 آذر ماه 1397
مهلت ارسال چکیده مقالات : 7 مهرماه 1397
مهلت ارسال اصل مقالات :30 مهر ماه 1397

فضیلت های روز عرفه از چشم انداز قرآن

الف) عرفه در آیینه قرآن کریم
در قرآن کریم، آیه ای وجود دارد که بر عرفه منطبق شده است:

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (بروج:٢و٣)

سوگند به آن روز موعود و سوگند به «شاهد» و «مشهود» ! [پیامبر و اعمال امت].

بعضی از روایات، شاهد را «روز جمعه» و مشهود را «روز عرفه» دانسته اند. (1)ولی برخی دیگر، شاهد را روز عرفه و مشهود را روز قیامت معرفی کرده اند. (2)اما بیشتر روایات، شاهد را روز جمعه و مشهود را روز عرفه و روز موعود را قیامت اعلام کرده اند. (3)

همچنین در آیه ای دیگر، منظور از مشهود، همان روز عرفه است.

ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (هود:١٠٣)

در آن روز که مردم گردآوری می شوند و روزی که همه آن را مشاهده می کنند.

بر این اساس، می توان گفت که تعبیر «مشهود» در این دو آیه، با روز عرفه مطابقت دارد. از این رو، خداوند در قرآن به عظمت این روز قسم یاد کرده و آن را روزی دانسته که تمامی انسان ها در آن روز حاضر شده و اجتماع می یابند. همچنین، براساس آیه دوم می توان گفت که میان عرفات و عرصات قیامت مناسبتی وجود دارد.

در تفاسیر عرفانی، نقل های متعدد و فراوانی دربارۀ «شاهد» و «مشهود» آمده است(4)؛ از جمله اینکه شاهد، خلق و مشهود، خداست؛ زیرا انسان ها خدا را با قلب خویش شهود می کنند.

1- معانی الاخبار، ابن بابویه قمی، ص ٢٩٨.
2- همان.
3- همان.

4- تفسیر کشف الاسرار، ابوالفضل رشید الدین میبدی، ج ١٠، ص 4٣٨؛ لطائف الاشارات، ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری، ج ٣، ص ٧١٠.

منبع: کتاب عرفه و عرفات ،سید عباس اسلامی کاشانی،ص19

اهمیت روز عرفه


امام صادق (ع) می فرماید:

فلسفه اینکه در روز عرفه و در عرفات، بین نماز ظهر و عصر جمع می شود و سریع و با عجله نماز برگزار می گردد، آن است که با فراغ بال به دعا و نیایش پرداخته شود؛ زیرا آن روز، روز دعا و درخواست از درگاه خداوند سبحان است.(1)

امام باقر (ع) نیز در مورد استجابت دعا در عرفات می فرماید:

هیچ نیکوکار و بدکاری نیست که در عرفات توقّف کند؛ مگر اینکه خدا دعایش را مستجاب کند. دعای نیکوکار برای آخرتش مستجاب شود و دعای بدکار برای دنیایش.(2)

پی نوشت

1- تهذیب الاحکام، محمد بن حسن طوسی، ج 5، ص١٨٢.
2- فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 4، ص ٢6٢.

منبع:کتاب عرفه و عرفات ،سید عباس اسلامی کاشانی ،ص18

جشنواره «بازخوانی نقش اقتصاد مقاومتی در دفاع مقدس و راهبردهای آن در جامعه ی کنونی»

موسسه آموزش عالی حوزوی فاطمیه دامغان با همکاری حوزه علمیه فاطمیه برگزار می کند:

جشنواره «بازخوانی نقش اقتصاد مقاومتی در دفاع مقدس و راهبردهای آن در جامعه ی کنونی» 

قالب آثار:

1.مقاله پژوهشی 

2. وبلاگ پژوهشی

3.کلیپپژوهشی

4.نرم افزار پژوهشی

مهلت ارسال آثار :97/6/1

تفکر صحیح و امیدآفرین

قرآن انسان را به تفکر صحیح دعوت می کند و بدین وسیله تفکرات منفی را در انسان کنترل کرده تا آرامش در انسان به وجود بیاید قرآن انسان را به تفکر در خداشناسی، انسان­شناسی، جهان­شناسی و تاریخ دعوت می کند.

تفکر صحیح کنترل­کننده تخیل منفی است، یکی از گرفتاری­های انسان در زندگی، وجود افکار پریشان­کننده و اضطراب­آور است که خیل عظیم انسان­ها، شدیداً به آن مبتلا هستند قرآن بهترین راه­کارها را برای گریز از این اضطراب­ها پیشنهاد می­کند.

وقتی ذهن انسان، دچار بی­نظمی و خیال­پردازی می­شود، اگر آن را کنترل نکند، دیگر آرام و قرار ندارد. 

مثلاً دیدن صحنه­های دلخراش ظلم و سختی که بر مردم می­رود می­توان انسان را مضطرب و ناآرام کند اما خداوند در قرآن امید و وعده منجی را به انسان­ها می­دهد و آرامش را در قلب­ها جایگزین ترس و اندوه می­کند.«وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلی الذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْض ….»

منبع:  خدایا: چگونه شاد باشم، خدایی،زبیده،قم، نگاران نور، 1388

مفهوم سکینه

یکی از کلمات رایج در عرفان اسلامی است که به طور معمول از آن به آرامش تعبیر می­شود. سکینه صاحب سه درجه است:

1. سکینه خشوع است. آن­گاه که سالک به طاعت و بندگی حق قیام می­کند.

2. سکینه هنگام معامله، رفتار و کردار است بدین صورت که نفس را به حساب کشد و ازعیوب و آفات آن مطلع گردد و با مردم ملاطفت کند. حق را با ادای حقوق بندگی و حفظ حدود،همراه با خلوص نیست و تهذیب و قصد عمل، مراقبت کند. این درجه از سکینه اختصاص به اهل فتوت دارد.

3. سکینه­ای که رضا به روزی قسمت­شده را بر سالک ایجاد کند و بپروراند. و از بیان شطحیات فاحش باز دارد و صاحب خود را به حد رتبه واقف گرداند این درجه از سکینه تنها در قلب نبی یا ولی فرود می­آید.(انصاری، 1373، 207)

در بیان اقسام مراحل سیرو سلوک از طمأنینه هم یاد شده است. در بسیاری از اوقات طمأنینه و سکینه به یک معنا یعنی همان آرامش تعبیر می­شود اما حق این است که در کلام برخی از عارفان نامدار هم­چون خواجه عبدالله انصاری میان آن دو فرق گذاشته شده.( کیایی،1390، 39)

سکینه قهر و غلبه­ای است که هر از چندگاه آتش هیبت را خاموش می­کند اما طمأنینه، سکون وآرامشی امنی است که در آن راحت انس است. پس سکونی که در طمأنینه است دائم و همیشگی است نه گهگاهی و موقت و آن برخلاف سکینه، راحت انس است. .(انصاری، 1373، 210)

خداوند در قرآن می فرماید:« هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ …» ( سوره فتح، آیه 4)

 

منابع:

1- کیایی، محمد حسین، آرامش واقعی و توهم آرامش، قم، عصرآگاهی، چاپ اول،1390

2-انصاری، عبد الله بن محمد، منازل السائرین،تهران ،نشر الزهرا، 1379 

بزرگان دامغان

عارف وارسته میرزا علی اکبر معلم دامغانی

میرزا علی‌اکبر معلم دامغانی (۱۲۸۲ – ۱۳۷۶ خورشیدی)، فرزند میرزا محمد اهل دامغان از عارفان شیعه و از دوستان صمیمی سید روح‌الله خمینی بود. وی تحصیلات خود را ابتدا در مشهد و سپس قم ادامه داد. وی خارج فقه را از آیت الله عبدالکریم حائری و در علوم باطن از آیت الله علی اکبر الهیان و سید موسی زرآبادی قزوینی بهره گرفت. میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی نیز از استادان وی بودند.  وی سی ام آبان ماه ۱۳۷۶ درگذشت.

ایشان دو برادرکوچکترازخودهم داشته  یکی بنام” علی اصغر”  علی معلم شاعر فرزندوی می باشد و برادردیگری بنام عبدالله .

 

معلم دامغانی از شاگردان استاد آقا شیخ علی اکبر الهیان بوده اند. از کسانی که با ایشان آشنا هستند جناب آقای محمدرضا حکیمی و آیت الله زرآبادی می باشند. مرحوم معلم صاحب سر آیت الله زرآبادی بزرگ بوده اند.

یکی از شگفتی‌های روزگار ما رفاقت عارف خلوت گزیده و زبان در کام کشیده‌ روزگار «آقا علی اکبر معلم دامغانی» با پیر جماران و پیشوای انقلاب ایران «حضرت آیت‌الله العظمی آقا سیدروح‌الله خمینی» است.

میرزا علی اکبر معلم دامغانی (یا آیت‌الله معلم دامغانی) متولد سال ۱۲۸۲ هجری شمسی بود. یعنی یک سال از امام خمینی(ره) کوچک‌تر. گویا رفاقت این بزرگواران به روزگار جوانی و ایام طلبگی در حوزه علمیه قم باز می‌گردد. اما پس ازهمان دورانِ قم، مسیر علمی و طریقت معنوی این دو از یکدیگر جدا می‌شود.

نقل است وقتی بیماری امام خمینی بالا گرفت، ایشان به حاج احمد‌آقا فرمودند: «به آقای معلم سلام مرا برسان بگو دیگر برای سلامتیم دعا نکند».

نقل دیگر است وقتی بیماری امام بالا گرفت، ایشان به حاج‌احمد آقا فرمودند: «پیکی را بفرستید دنبال آقای معلم».

وقتی آقای معلم به بیمارستان می‌آید باز چند نقل وجود دارد. یکی (به نقل عروس امام) اینکه آقای معلم وارد اتاق امام می‌شود، هیچ سخنی بین ایشان رد و بدل نمی‌شود. آقای معلم دقایقی آنجا می‌مانند و در آخر جلو می‌روند و دست بر پیشانی امام می‌گذارند، زمزمه‌ای می‌کنند و سپس خارج می‌شوند.

نزدیکان امام می‌بینند با اینکه قبلش، حال امام بسیار بد بود اما از وقتی آقای معلم آمد بسیار حال خوب و بانشاطی پیدا کرده‌اند. وقتی از امام دلیل این حال خوش و الفت را می‌پرسند امام می‌فرمایند: «نمی دانم چرا اینقدر ما همدیگر را دوست داریم؛ با اینکه در سنین جوانی هر یک در وادی خاصی بودیم، ولی خیلی همدیگر را دوست داریم.»

نقل دیگر این است که امام خود از آقای معلم می‌خواهد برایشان دعا کند. هم دعا کند که زودتر از دنیا بروند، هم چندین بار می‌خواهد دعا کند عاقبت به خیر شوند.

نقل است بسیاری از علما، بزرگان و دوستداران وادی سلوک وعرفان خود را به دامغان و نزدیک حضرت ایشان می‌رساندند برای گرفتن و شنیدن رمز، سر، ذکر، دستورالعمل، ختم و خلاصه هر چیزی که به نوعی در مسیر معرفت «میان‌بُر» باشد و ایشان در همه این برخوردها شبیه همان پاسخی را می‌دادند که از آیت‌الله بهجت در موارد مشابه شنیده‌ایم. همان «عمل به ظواهر دین» همان «انجام واجبات و ترک محرمات» یعنی همان نبود میان‌بر! و تاکید بر مجاهدت و عمل به دانسته‌ها.

 

هرمنوتیک چیست؟

 در لغت روش تأویل و تفسیر، کشف پیام ها، نشانه ها و معانی یک متن یا پدیده را هرمنوتیک می گویند.[1]

هرمنوتيك،[2] «هنر دستيابي به فهم كامل و تام عبارت‌هاي گفتاري و نوشتاري است». پس هرمنوتيك علم به قواعدي است كه با دانستن و به كار بردن آن، مراد واقعي مؤلف يا گوينده معلوم مي‌شود. اين لفظ در لغت به معناي علم تفسير، تعبير و آيين تفسيري كتاب مقدس، به كار رفته است.[3] اين واژه از فعل يوناني «Hermeneuin» «تفسير كردن» و معناي اسمي آن «Hermeneia» يعني «تفسير» اشتقاق[4] يافته است. وقتي از هرمنوتيك به عنوان شاخه‌اي از معرفت و مجموعه‌اي از تلاش‌هاي فكري و نظري ياد شده و به گستره عام هرمنوتيك نظر داشته باشيم، حرف «s» را در انتهاي آن قرار مي‌دهيم و «hermrnrutics» تلفظ مي‌كنيم.

اما زماني كه زيرشاخه‌ها و مفهوم وصفي آن (مكتب هرمنوتيك) منظور باشد، نظير هرمنوتيك قدسي يا كتاب مقدس و مانند آن، كلمه هرمنوتيك گاه با «s» و گاهي بدون آن تلفظ مي‌شود.[5] اين واژه به هرمس، خداي پيام‌رسان يونانيان، ارتباط روشني دارد. هرمس، خداي يونان باستان، رسول و پيام‌آور خدايان، خالق سخن و تفسير كننده خواسته‌هاي خدايان براي مردمان پنداشته مي‌شده است.[6]

واژه هرمنوتيك از يونان باستان به طور متفرق تداول و رواج داشته است. ارسطو از اين لفظ براي نامگذاري بخشي از كتاب ارغنون كه در باب منطق قضايا هست استفاده كرد و آن قسمت را «پاري ارميناس»» به معناي «در باب تفسير» ناميد.[7]

هرمنوتيك هم يك علم مستقل است كه به روش شناسي متون مي پردازد و نيز يك فصل مهم و اساسي

در معرفت شناسي ديني محسوب مي شود. در معرفت شناسي ديني و معاصر يك سري مباحثي مطرح

مي شود كه ريشه ي اساسي آنها در هرمنوتيك نهفته است. مباحثي مانند قرائت هاي مختلف از دين يا

پلوراليسم ديني، ثبات يا تغيير معرفت ديني يا قبض و بسط تئوريك شريعت، شناختاري و ياعدم شناختاري بودن زبان دين و…از مباحثي است كه در حوزه ي دين شناسي جديد مطرح و در علم هرمنوتيك ريشه دارند.[8]

مفهوم هرمنوتيك به منزله شاخه‌اي خاص از دانش، پديده‌اي نوظهور و مربوط به دوران مدرنيته است. معادل لاتين واژه هرمنوتيك تنها از قرن هفدهم به بعد به عنوان اصطلاحي كه مشعر به شاخه‌اي خاص از دانش بشري است تداول يافت و به همين دليل بررسي تاريخچه هرمنوتيك را از قرن هفدهم آغاز مي‌كنند و دوران پيش از آن را «پيش تاريخ» هرمنوتيك مي‌نامند.[9]

در ريشه‌يابي لغوي هرمنوتيك ربط روشني ميان اين واژه و هرمس، خداي پيام‌رسان يونانيان برقرار مي‌كنند. كلمه هرمنوتيك مأخوذ از فعل يوناني Hermeneuim به معناي «تفسير كردن» و معناي اسمي آن Hermeneia يعني تفسير است. اشكال مختلف اين كلمه متضمن به فهم در آوردن چيز يا موقعيتي مبهم است.[10]

در طول تاريخ نه چندان طولاني هرمنوتيك تعريف‌هاي متنوعي از آن ارائه شده كه هر يك به نوبه‌ي خود معرف و نشان دهنده‌ي ديدگاهي خاص در باب اهداف و وظايف اين شاخه‌ي معرفتي است.

هرمنوتیک را «هنر تفسیر» خوانده اند و در اصل، نظریه و روش تفسیر متون مقدس و هرگونه متنی بطور عام بوده است. ولی بعدها بر جنبه های روش شناسانه، هستی شناسانه، منطقی، معرفت شناختی و زبان شناختی آن تأکید بیشتری شده است.[11]



[1] -محمد معین ،فرهنگ معین،،محمد ،فرهنگ معین،تهران،فرهنگ نما،کتاب آراد،،1387ذیل واژه هرمنوتیک
[2]. Hermeneutics.
[3]. آريان‌پور، فرهنگ فشرده انگليسي به فارسي، عباس، منوچهري.
[4]. Etymology.
[5]. احمد واعظي، درآمدي بر هرمنوتيك،تهران،انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1386 ص 25.
[6]. بابك احمدي، ساختار و تأويل متن، تهران،نشر مرکز،1395،ص21
[7]. احمد واعظی ،همان کتاب، ص 22
[8] -عبدالحسین خسرو پناه،هرمنوتیک،قم،موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)،1384،ص1
[9].احمد واعظی ،همان، ص 23.
[10]. همان، ص 24.
[11] -همایون همتی، هرمنوتیک و مسأله فهم متون ؛فصلنامه کتاب زنان ،شماره 12،ص

کلید هر سخن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم مِفْتاحُ کلِّ کتابٍ.

بسم الله الرحمن الرحیم، کلید هر نامه و نوشتاری است.

و نوشته ای که این قاعده اساسی در آن رعایت نشده باشد پایان مطلوبی ندارد.

تفسير درالمنثور، ج 1، ص 10.

احرار چه کسانی هستند؟

امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «ان العبّاد او العبادة، كان ثلاثة: قومٌ عبدواللّه، خوفاً، فتلك عبادة العبيد، و قوم عبدواللّه تبارك و تعالي طلب الثواب، فتلك عبادة الاجراء، و قومٌ عبدواللّه تبارك و تعالي حبّا له، فتلك عبادة الاحرار و هي افضل العبادة»(1)

يعني پرستش و يا پرستش كنندگان سه گروه است، گروهي خداوند را از ترس مي پرستند، پس اين پرستش بندگان است، گروهي خداوند تبارك و تعالي را براي رسيدن به پاداش مي پرستند، پس اين پرستش مزدوران است، و گروهي خداوند را از روي محبت مي پرستند، و اين پرستش آزادگان است، و اين از همه پرستش ها برتر است. و در نهج البلاغه همين حديث آمده لكن به جاي كلمه «حباً» واژه «شكراً» آمده است.(2)

 

حال باید دید احرار چه کسانی هستند:

قبل از تبيين ماهيت عبادت سپاسي، بايد درباره چيستي و ماهيت خود سپاس و تشكر، به اختصار توضيح داده شود. درباره ماهيت شكر سخن بسيار است، از جمله درباره شكر گفته اند: حقيقت شكر آن است كه از نعمت هايي كه براي انسان آفريده شده در جهت درست استفاده شود. يكي از نعمت هاي بزرگ الهي براي انسان، نعمت عبوديت و بندگي خداوند است. انسان تا مي تواند بايد تلاش كند كه از اين نعمت به صورت كامل و شايسته استفاده كند. يعني اولاً اهل بندگي و عبوديت باشد، ثانياً تاجرانه و يا از روي ترس عبادت نكند. بلكه از روي محبت و عشق و براي سپاس خداوند و براي بجا آوردن شكر عملي در برابر خداوند عبادت كند، اين نوع عبادت بهترين مصداق شكر و كامل ترين عبادات است. چون بندگي انسان را خالصانه و به عنوان سپاس الهي نشان مي دهد.(3)

و هم چنين گفته شده، شكر عبارت است از قدرداني نعمت مُنعِم و آثار اين قدرداني در هر كدام از شئون وجودي به گونه اي خاص ظهور مي كند. مثلاً آثار شكر در قلب عبارت از خضوع و خشوع و محبت است، و در زبان ثناء و مدح و حمد، و در جوارح، اطاعت و استعمال جوارح و امثال آن. و مرتبه متعالي شكر عبارت از نفس معرفت با قلب است و اظهار آن معرفت در زبان و عمل، بلكه خود حالت نفساني كه اثر معرفت منعِم است.(4)

براي مشخص شدن ماهيت و چيستي عبادت حبّي و سپاسي، در ابتداء بايد گفت:

اولاً: اساساً عبادت و پرستش خداوند در واقع، كامل ترين جلوه گاه آزادي انسان از قيد اسارت و هواهاي نفساني است. و عبد از نظر لغت، به انساني گفته مي شود كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع ارادة او و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالك چيزي نيست و در اطاعت او هرگز سستي به خود راه نمي دهد. به تعبير ديگر، عبوديت آن گونه كه در متون ديني آمده، اظهار آخرين درجة خضوع در برابر معبود است و به همين دليل تنها كسي مي تواند، معبود باشد كه نهايت سزاواري و شايستگي هر نوع كمال از آن او بوده و تمام نعمت هايي كه به انسان مي رسد از او باشد. انسان وقتي در برابر چنين وجودي، نيايش و كرنش و خضوع و عبادت مي كند، به طور يقين يا از روي محبت و عشق است و يا از روي سپاس گزاري از آنچه فيض، رحمت، نعمت و مانند آن است. لذا عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعي، يعني كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غير او است فراموش كند. حتي خويشتن را فراموش نمايد و اين گونه عبادت است كه هدف آفرينش را تأمين خواهد كرد.(5) اين گونه بندگي و پرستش، در واقع نمودار سپاس گزاري از حق بوده و نشان دهنده محبت و عشق بنده به خداوند است. اما اگر عبادت در همان آغاز از روي ترس يا طمع صورت بگيرد، گرچه مطلوب است، اما كامل و ايده ال نخواهد بود. اين كلام نغز حافظ در اين باره بسيار زيبا است كه مي گويد:

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن

كه خواجه خود روش بنده پروري داند                                                

ثانياً: اگر بندگي و عبادت، از اول بر اساس طمع در نعمت دنيايي و آخرتي باشد، عبادت مزدورانه است. اما اگر انسان بر اساس فرهنگ وحياني عمل كند. يعني مطالعه آثار الهي و نعمت هاي او، انسان را وادار نمايد كه از روي سپاس آن همه نعمت، خدا را عبادت نمايد. همان عبادت سپاسي خواهد بود.

با توجه به اين بيان معلوم مي شود كه عبادت سپاسي، بعد از توجه به نعمت و شناخت نعمت و در مقام شكرگزاري از نعمت ها انجام مي شود. برخلاف عبادت مزدورانه كه در همان آغاز از روي طمع صورت مي گيرد.

ثالثاً: در آيه ديگر، درباره عبادت سپاسي و پرستش از روي شكرگزاري آمده است: انّ الذين تعبدون من دون اللّه لايملكون لكم رزقاً فابتغوا عند اللّه الرزق و اعبدوه و اشكرواله(6) يعني كساني را كه غير از خدا پرستش مي كنيد مالك رزق شما نيستند، روزي را نزد خدا بطلبيد و او را پرستش كنيد و شكر او را بجا آوريد. از اين آيه بدست مي آيد كه انگيزه برخي عبادت ها و يا اساساً انگيزه عبادت ها، حس شكرگزاري در مقابل مُنعِم حقيقي است، و هر انساني كه مي داند نعمت از آن خدا است و اوست كه نعمت مي دهد، تنها او را عبادت مي كند و از او شاكر است، پس عبادت شاكرانه است كه بهترين و كامل ترين نوع عبادت ها محسوب مي شود.(7)

رابعاً: از آن جا كه عبادت شاكرانه در واقع از روي عشق و اخلاص و محبت صورت مي گيرد و هيچ گونه شائبة ترس و طمع در ميان نيست، به همين جهت در بعضي روايات به جاي «شكر» سخن از «حبّ» است، يعني عبادت عاشقانه كه تنها از روي دل دادگي و عشق به خدا و سپاس او انجام مي گيرد.

پی نوشت:

1. حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، بيروت، نشر دارالحياء تراث العربي، 1391 ش، ج 1، ص 45، ابواب مقدمات العبادت، باب 9، ح1.

2. نهج البلاغه، کلمات قصار، 237.

3. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1379 ش، ج15، ص416، ج11، ص186، ج10، ص280، ج 18، ص51، ج 16، ص148.

4. موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، نشر مؤسسه آثار امام، 1378 ش، ص 345 ـ 346.

5. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلاميه، 1379 ش، ج 22، ص 378.

6. عنکبوت: 17.

7. تفسير نمونه، همان، ج 16، ص 233.

دحوالارض

روز بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. در شب این روز نیز بر اساس روایتی از امام هشتم علیه السلام حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهماالسلام به دنیا آمده اند. همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده است. نیز روز دحوالارض، جزء چهار روز معروفی است که روزه آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.

برنامه های معنوی
زمین، گاهواره زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گران بهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:

1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.

3. ذکر و دعا.

4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.

دحوالارض در قرآن

در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید: «و زمین را بعد از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر اساس نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.

دعای روز دحوالأرض
یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسئله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم...

در محضر استاد

استاد فاطمی نیا:

 هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.

جامعه گرایی اخلاقی

مکتب جامعه گرایی اخلاقی یکی از مکاتبی اخلاقی غیر واقع گراست .بنیان‌گذار این مکتب «امیل دورکیم» جامعه شناس پوزیتیویست است. دیدگاههای اخلاقی او مبتنی بر مبنای اصالت جامعه‌ای وی می‌باشد. او معتقد است اصالت با جامعه است نه فرد بر همین اساس ارزشهای اخلاقی نیز منشا اجتماعی دارند. همچنین بر آن است حق هرگونه قانونگذاری از جمله قانون گذاری اخلاقی با جامعه است. بر اساس این دیدگاه جملات اخلاقی از سنخ انشائیات هستند و از هیچ واقعیت خارجی حکایت نمی‌کنند و بر این اساس از دیدگاههای غیرواقع گرا شمرده می‌شوند. هنگامی که گفته دیدگاهی جزء دیدگاههای غیرواقع گراست به طور طبیعی چهار لازمه خواهد داشت.

۱. صدق و کذب ناپذیری
۲. نداشتن معیاری برای معقولیت احکام اخلاقی
۳. لذت گرایی اخلاقی
۴. نسبی گرایی اخلاقی


اصالت جامعه
اولین نکته‌ای که در دیدگاه دورکیم قابل توجه است این است که به اعتقاد وی جامعه شخصیتی مستقل دارد. درست است که مجموع افراد سازنده جامعه‌اند اما جامعه نیز جدای از افراد هویتی مستقل دارد. جامعه همچون شخصیتی کیفا مستقل از شخصیت‌های افراد تشکیل دهنده آن است.
طبعا این هویت مستقل خود دارای احکام و قوانینی متفاوت از شخصیتهای افراد تشکیل دهنده دارد.
نکته دوم که در فهم دیدگاه اخلاقی جامعه گرایان اهمیت اساسی دارد این است که به اعتقاد دورکیم اصالت با جامعه است. نه افراد تشکیل دهنده آن. این سخن به این معناست که منشا تمام واقعیتها به نوعی ریشه در خواست جامعه دارد. از جمله دین و اخلاق .


جامعه و وجدان جمعی
چنانچه اشاره شد یکی از اصول مهم اندیشه اخلاقی جامعه گرایان ریشه در این نکته دارد که آنان جامعه را دارای شخصیتی مستقل از افراد می‌دانند. دورکیم این اصل را وجدان جمعی جامعه نام می‌نهد. نامی که خود مبدع آن است.

وی درباره پیدایش این مفهوم می‌گوید: چنین به نظر می‌رسد افراد تنها عناصر سازنده جامعه‌اند بنابراین نمودهای جامعه شناختی در واقع همان نمودهای روان شناختی افراد است. اما این سخن صحیح نیست زیرا در سلول‌های زنده نیز چیزی جز ملکولهایی از این ماده خام نمی‌توان یافت. پس ملکول‌های غیر زنده هنگامی که با هم ترکیب می‌شوند نمودهای تازه‌ای قابل مشاهده است که قبلا در هیچ یک از مواد خام اولیه قابل مشاهده نبود. به اعتقاد دورکیم علت این است که کل، همان حاصل جمع اجزاء خود نیست بلکه کل چیزی دیگری است که خواص آن با خواص اجزاء متشکل متفاوت است نتیجه‌ای که از این اصل بدست می‌آید این است که جامعه حاصل جمع ساده‌ای از افراد نیست بلکه دستگاهی است تشکیل یافته از ترکیب آنها با هم که معرف واقعیتی ویژه و دارای خواص مخصوص است. به اعتقاد او روان‌های فردی با جمع شدن در هم متداخل می‌شوند و با هم می‌آمیزند و از این تداخل وجودی تازه پدید می‌آورند که وجدان جمعی نام دارد و خواص و عوارض این وجدان جمعی با احساس و اندیشه و عمل اعضاء تشکیل دهنده آن متفاوت است.

حال که اخلاق فردی انتزاعی بیش نیست پس در دیدگاه دورکیم معیار ارزشمندی یک عمل چیست؟ چگونه می‌توان گفت کاری ارزش اخلاقی دارد؟ دورکیم در این زمینه معتقد است حق قانون گذاری اخلاقی با جامعه است و جامعه قانون گذاری است که می‌باید فرمانبردارش باشیم.

دورکیم خاطر نشان می‌کند که ما در درونمان به خوبی احساس می‌کنیم که خود فرمانروای ارزشگذاریهای خود نیستیم بلکه موجوداتی مقید و مجبوریم. ما انسانها در بند آگاهی‌های جمعی هستیم و به خودی هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد. اگر می‌گوییم عملی ارزشمند است این ارزشمندی فراورده باورهای جمعی است.
دورکیم در جایی دیگر می‌گوید: «افکار عمومی به برکت مبانی و خاستگاههای خود، از اقتدار و مرجعیتی اخلاقی برخوردار است که با تکیه بر آن خود را بر تک تک افراد تحمیل می‌کند. افکار عمومی در برابر کوششهایی که به آهنگ مخالفت با او انجام می‌گیرد، ایستادگی می‌کند و همچنان که جهان بیرونی در برابر عواملی که می‌کوشند بر ضد او به سرکشی پردازند واکنش دردآلودی از خود نشان می‌دهد؛ واکنش افکار عمومی نیز در برابر مخالفان خویش چنین است. کسانی را که داوری هایشان درباره امور اخلاقی بر پایه شالوده‌هایی جز شالوده ‌های خود اوست، نکوهش نمی‌کند و کسانی را که از زیبایی شناسی دیگر جز زیبایی شناسی او ملهم هستند ریشخند می‌کند هرکس بکوشد چیزی را با بهایی کمتر از ارزش انها ارزیابی کند با مقاومتهایی برخورد می‌کند… ما به خوبی احساس می‌کنیم که فرمانروای ارزشهای خویش نیستیم، بلکه موجوداتی مقید و مجبوریم و آنچه ما را مقید می‌کند همام آگاهی‌های جمعی است.»

منابع جهت مطالعه بیشتر

مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴، ص۳۳

دورکیم، امیل، فلسفه و جامعه شناسی، ترجمه فرحناز خمسه‌ای، تهران، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها، ۱۳۶۰، ص۵۱.

 

 
مداحی های محرم